السيد موسى الشبيري الزنجاني

2088

كتاب النكاح ( فارسى )

مثال دوم : گاه گفته مىشود : نماز شب واجب است ، از سوى ديگر در جاى ديگر گفته مىشود : نماز شب واجب نيست ، اين دو جمله با هم قابل جمع است . اگر جمله اول در مقام ذكر مسائل اخلاقى و امورى كه براى تزكيه نفس لازم است گفته شده باشد ، قهراً در اين مقام ، نماز شب لازم است ، ولى اگر در مقام ذكر مسائل فقهى و امورى كه منشأ معصيت و گناه مىگردد و انسان را از عدالت مىاندازد باشيم ، نماز شب واجب نخواهد بود ، در اينجا هم جمع بين اين دو در كلام واحد صحيح نيست ، چون نمىتوان در يك كلام ، دو موقف داشت . مثال سوم : بحثى است كه به تفصيل در جلسه سوم كتاب نكاح ذكر شد ، و حاصل آن اين است كه در باب تعدد زوجات از آيه شريفه « فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً » [ سوره نساء ، آيه 3 ] استفاده مىشود كه عدالت بين زنان متعدد ممكن است ، بنابراين ، اگر كسى مطمئن باشد عدالت پيشه مىكند مىتواند چند زن بگيرد ، و اگر بيم عدم عدالت داشته باشد تنها يك زن مىتواند بگيرد ، از سوى ديگر در آيه شريفه ديگر مىگويد « وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ » [ سورهء نساء ، آيهء 129 ] كه به نظر بدوى با آيه نخست ناسازگار است ، اين اشكال از امام « عليه السلام » در روايتى سؤال شده : امام پاسخ فرموده كه حاصل آن اين است كه عدالت در آيه اول ، به معناى عدالت حقوقى است ، يعنى مرد قادر به انجام حقوقى باشد كه شرع مقدس براى زنان متعدد لازم كرده ، همچون كسوة و نفقه و حق مضاجعه ، ولى در آيه دوم ، مراد از عدالت ، عدالت قلبى ، و تساوى در محبت و عشق درونى نسبت به همسران است كه آيه امكان آن را نفى مىكند ، چون محبت امرى اختيارى نيست . در اينجا هم نمىتوان دو آيه را كنار هم قرار داد ، چون يا بايد در مقام بيان عدالت حقوقى بود يا در مقام بيان عدالت قلبى ، و نمىتوان در كلام واحد در هر دو مقام بوده و لفظ واحد عدالت را به كار برد .